« مبارزات و شجاعت حضرت امام حسین(علیه السلام)»

در ملهوف «ولقد کان یحمل فیهم وقد تکملوا ثلاثین الفا ... » پس حضرت امام حسین(علیه السلام) کمر شهادت برمیان بست و به قدم یقین و ایمان و از روی شوق لقای خداوند عالمیان رو به آن کفار و منافقان آورد و مفاخر و مناقب خود را به رجز اداء می نمود و مبارز میطلبید و هر که در مقابل آن فرزند اسدالله الغالب می آمد او را بر خاک هلاک میانداخت.چون دیگر کسی جرات نمیکرد که به مبارزه در مقابل آنحضرت درآید آن شیرخدا به میمنه و میسره آن اهل کفر حمله کرد و بر هر حمله جمع کثیری بسوی بئس المصیر میفرستاد و به هر جانب که حمله میکرد آن گروه انبوه مانند مگس و ملخ از پیش او میگریختند و از هر حمله که برمیگشت لحظه ای توقف مینمود و میگفت«لا حول ولا قوک الا باللّه ».و حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید«فنکثوا ذمامک و بیعتک و اسخطوا ربک و جدک و بدؤک بالحرب فثبت للطعن و الضرب و طحنت جنود الفجار و اقتحمت قسطل الغبار مجالدا بذی الفقار کانک علی المختار» پس آنان پیمان ها و بیعت تو را شکستند و پروردگارت و جد مطرت را به خشم آوردند و جنگ را با تو آغاز کردند پس تو برای وارد آوردن ضربات نیزه و شمشیر استوار بپا خاستی و لشکریان بدکاره و معصیت پیشگان را بهلاکت رساندی و چنان با ذوالفقار شمشیر زنان به گرد و غبار عرصه جنگ فرو رفتی که گویا تو همان برگزیده حق حضرت علی (علیه السلام) هستی.

در منتخب گوید که حضرت امام حسین(علیه السلام) پیش صف آمد و بر عمربن سعد خطاب کرد و فرمود«اخیرک فی ثلاث خصال » از سه کار یکی انتخاب کن.گفت کدامند؟ فرمود« تترکنی حتی ارجع الی المدینة الی حرم جدی رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) » نخست آنکه از ما دست برداری تا بسوی مدینه به حرم جدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) برگردم.ابن سعد گفت این امکان پذیر نیست. فرمود« اسقونی شربتا من الماء فقد نشفت کبدی من شدة الظماء » مرا جرعه ای آب دهید که جگرم از شدت عطش میسوزد.گفت این مسئلة نیز به اجابت مقرون نشود.فرمود « و ان کان لابد من قتلی فلیبرز الی رجل بعد رجل » دیگر آنکه اگر از قتل من ناگزیرید من یک تن بیش نیستم با من بطریق مبارزت مناجزت کنید.و مردی بعد از مردی به میدان آید و رزم آزماید.ابن سعد گفت این روا باشد.پس حضرت امام حسین(علیه السلام) آهنگ قتال نمود و این رجز بخوانید.«انا بن علی الطهر من آل هاشم ... » و در بحار گوید «ثم وقف قبالة القوم و ... » که حضرت امام حسین(علیه السلام) در مقابل قوم بایستاد و شمشیر از نیام کشیده در دست داشت،از زندگی خود مایوس و بر مرگ تصمیم عزم داده.و در ناسخ گوید به حکم پیمانی که با ابن سعد بسته بود بنای مبارزت کرد.اول کس تمیم بن قحطبه که از ابطال شام بود چون پلنگ خون آشام آهنگ جنگ ساخت. حضرت امام حسین(علیه السلام) چون برق خاتف بر او تاخت و سرش را با تیغ بپرانید.همچنان ابطال رجال، مردی از دنبال مردی و هماوردی از قفای هماوردی با آنحضرت رو در روی شدند و سخت کوشیدند و از شربت نخستین بنوشیدند.زمین جنگ از خون کشته گان لاله زار گشت و عدد مقتولین افزون از شمار گشت و در منتخب آنگاه شمر حرامزاده بانگ برداشت«ایها الامیر والله لوبرز الی الحسین(علیه السلام) ... » ای امیر سوگند بخدا اگر تمام اهل زمین به مبارزت با حسین(علیه السلام) مناجزت بنمایند همه را عرضه دمار و هلاک و طعمه شمشیر ذوالفقار خواهد نمود رای این است که از سوی بر وی گرد آمده و سواره و نیزه دار و تیرانداز از چهارجانب احاطه کرده او را از پای درآوریم و در بحار عمربن سعد خود سپاهیان را بانگ بر زد و گفت «الویل لکم اتدرون لمن تقاتلون ...» وای بر شما آیا میدانید با کدام کس میجنگید این پسر انزع بطین و این پسر کسی ست که شجعان عرب و دلیران اقوام یک تن بجای نگذاشت و همگان را با تیغ درگذرانید.پیمان را بشکست و حکم داد که لشکر همدست با او حمله بردند پس لشکر چون دریای طوفان زای به جنبش آمدند و میان امام و خیام حرم حائل گردیدند.

 

« تعرض لشکر به خیام حرم »

در بحار گوید ودر ناسخ گوید دگرباره سرهنگان سپاه بانگ بر لشکر کوفه زدند و پراکندگان را درهم آوردند و همگان را به سرزنش و بیغاره بیازردند و به مناضلت و مقاتلت تحریص دادندبار دیگر سی هزار تن لشکر همدست و همداستان بسوی آن تن پاک سلاله خواجه لولاک کردند.حضرت امام حسین(علیه السلام) با آن همه زخم های تیغ و تیر و زحمت تشنگی و ماندگی چون برق جهنده و شهاب شتابنده یک تنه خود را در میان آن لشکر بیکران افکند.کسی ندانست که آن دست و بازو چه میسازد.چهار هزار کماندار خدنگ ها برنهادند و کمین بگشادند و سواران حمله ها متواتر ساختند و پیادگان به پرتاب سنگ ها پرداختند و آنحضرت را دایره وار در میان آوردند و میان آنحضرت و خیام اهل بیت حایل شدند و جماعتی جانب سرادق عصمت رفتند.حضرت امام حسین(علیه السلام) چون این را فهمید بانگ بر آن قوم زد و فرمود ای شیعیان آل ابی سفیان اگر چه ترک دین کردید و از خداوند عباد و روز معاد بیم ندارید.کم از آن نباشید که در دار دنیا خویش را در شمار آزادگان گیرید واگر خویش را از عرب میدانید،بازگردید به خصلت حسب و نسب خویش.شمر گفت ای پسرفاطمه(علیه السلام) سخن چیست؟ حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود میگویم من با شما جنگ میکنم و شما با من نبرد میکنید،زنان را در این میان چه گناه است که متعرض ایشان میشوید.عنان بازکشید و تا وقتیکه من زنده ام به جانب من گرایید و با من بجنگید.شمر گفت ستوده سخن کردی و لشکر را بانگ داد که بسوی سراپرده این مرد نروید که کفوی کریم است و قتل او را میان بندید.که مقصود ما جز این نیست لاجرم لشکریان دست در دست داده صف از پس صف زده بستند و ساخته قتل حضرت امام حسین(علیه السلام) شدند. و حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید « فلما راوک ثابت الجاش غیر خائف و لاخاش نصبوا لک غوائل مکرهم و قاتلوک بکیدهم و شرهم و امر اللعین جنوده فمنعوک المآء و ورده و ناجزوک القتال و عاجلوک النزال و رشقوک بالسهام و النبال و بسطوا الیک اکف الاصطلام و لم یرعوا لک ذماما و لا راغبوا فیک اناما فی قتلهم اولیئک و نبهم رحالک» پس چون تو را استوار و قوی دل بدون هیچگونه ترس و هراسی دیدند دامهای مرگ آفرین مکرشان را بر راهت نهادند و با نیرنگ و شرارتشان به ستیز تو برخاستند و آن نفرین شده دور از رحمت حق به لشکریانش فرمان داد تا تو را از آب و ورود از آب باز داشتند و به مبارزه با تو شتافتند و در فرود از شتران و سینه به سینه جنگیدن با تو شتاب ورزیدند و تیرباران و سنگبارانت نمودند و دست های بلاخیز بنیاد را بسویت گشودند و در کشتن دوستانت و غارت زاد و راحله ات نه حرمت و حقی را برایت مراعات کردند و نه از هیچ حرام و گناهی درباره تو اندیشه کردند.

 

« ورود حضرت به شریعه فرات و منع لشکر از خوردن آب »

در بحارگوید«ان الحسین(علیه السلام) حمل ... » حضرت امام حسین(علیه السلام) چون شیر دمنده بر اعور سلمی و عمر و بن حجاج که با چهار هزار مرد کماندار مخصوص نگهبان شریعه بودند حمله افکند و صفوف را بشکافت و طریقه شریعه را از دشمن بپرداخت و اسب به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آنحضرت نیز تشگی از حد افزون داشت و چون اسب سرفرا برد به آب که بیاشامد حضرت فرمود«انت عطشان و انا عطشان والله لاذقت الماء حتی تشرب » تو تشنه ای و من تشنه ام سوگند به خدا آب نیاشامم تا تو آب نخوری کأنه اسب فهمید کلام آنحضرت را و سربرافراشت یعنی در نوشیدن آب بر تو سبقت نجویم.پس حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود«اشرب فانا اشرب»آب بخور که من می آشامم و دست فرا برد و کفی آب برگرفت.سواری از قوم فریاد برداشت«یااباعبدالله تتلذذ... » تو آب مینوشی و لشکر به سرا پرده تو میرود و هتک حرمت تو میکند.چون حضرت امام حسین(علیه السلام) این را شنید آب از کف بریخت و از شریعه بیرون تاخت و با تیغ سپاه کوفه را بپراکند و به سراپرده خویش آمد و دیدید که خیمه سالم است و در مهیج و ناسخ چون کفی از آب برداشت حصین بن نمیر تیری به جانب آنحضرت انداخت و آن تیر بر دهان مبارکش آمد و خون بجهید و در دمعة که حصین لعین تیری بسوی حضرت انداخت « فوقع فی فخذه »و بر ران مبارکش خورد تیر راکشید خون از آن زخم بجوشید بدست مبارک گرفت و به هوا افشاند و گفت«یارب الیک المشتکی من قوم اراقوادمی و منعونی شرب الماء » خدایا بسوی تو شکایت میکنم از گروهی که خون مرا ریختند و از خوردن آب مرا منع کردند.باز خواست آب بیاشامد عمرسعد فریاد زد سوگند به بیعت یزید اگر حسین(علیه السلام) آب بیاشامد همه شما را خواهد کشت.

 


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 192503
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss